۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه


من انسانم!


گر به خانه‌ من آمدی
برایم مداد بیاور، مداد سیاه
 می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
 تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
 یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
 یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
 نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
 یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
 شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!
 یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
 و بی‌واسطه روسری کمی بیندیشم!
 نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
 می‌خواهم ... بدوزمش به سق ...
این گونه فریادم بی صداتر است!
 قیچی یادت نرود،
 می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

          Dard e Yak Mohajer Afghan Moqim e IRAN 






نمیدانم ما افغانیها چرا با هم سازکار نیستیم همیشه تبعیض نشاد پرستی و دلتنگی دلهای همه ما را پر کرده یا خدا با چشم گریان دعا میکنم فقط ما تو را داریم و بس و همیشه از شما یاری خواهیم و بس خداوندا افغانیهای ما را همیشه سر بلند و شادکام نگهدار

۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم
می ترسم از صدای این سکوت سکسکه ساز
می دانم ! عزیز
می دانم که اهالی این حدود حکایت
مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند
اما تو که می دانی
زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست
زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم
زندگی یعنی دام و دانه در دامنه ی دم جنبانک
زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد
زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان
زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره ها
زندگی تکرار تپش های ترانه است
بیا و لحظه یی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین
باور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد
دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را
کرم های کوچک کابوس خورده اند
تنها دستت را به من بده
و بیا





یغما گلرویی

۱۳۹۱ اسفند ۹, چهارشنبه

                                                    يك شب 


 Frough (naghashi az Man )
 


 Haras ( naghashi az Man )
يك شب ز ماوراي سياهي ها
چون اختري بسوي تو مي آيم
بر بال بادهاي جهان پيما
شادان به جستجوي تو مي آيم
سرتا بپا حرارت و سرمستي
چون روزهاي دلكش تابستان
پر ميكنم براي تو دامان را
از لاله هاي وحشي كوهستان
يك شب ز حلقه كه به در كوبم
در كنج سينه قلب تو مي لرزد
چون در گشوده شد تن من بي تاب
در بازوان گرم تو مي لغزد
ديگر در آن دقايق مستي بخش
در چشم من گريز نخواهي ديد
چون كودكان نگاه خموشم را
با شرم در ستيز نخواهي ديد
يكشب چو نام من به زبان آري
مي خوانمت به عالم رويايي
بر موجهاي ياد تو مي رقصم
چون دختران وحشي دريايي
يكشب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو ميسوزد
چشمان من اميد نگاهش را
بر گردش نگاه تو ميدوزد
از زهره آن الهه افسونگر
رسم و طريق عشق مي آموزم
يكشب چو نوري از دل تاريكي
در كلبه ات شراره ميافروزم
آه اي دو چشم خيره به ره مانده
آري منم كه سوي تو مي آيم
بر بال بادهاي جهان پيما
شادان به جستجوي تو مي آيم

۱۳۹۱ اسفند ۶, یکشنبه

    afghan style    افغان استایل


بعد از پر بینندترین ویدئو یوتوب ، افغانیان با
ساخت
 این ویدئو ثابت کردن که در هیچ حیطه‌ای از غربیان عقب نخواهند ماند

{#emotions_dlg.tongue_out}