۱۳۹۲ آذر ۶, چهارشنبه

                                                                  آریانا - بانوی آتش نشین                                         


۱۳۹۲ آبان ۲۵, شنبه



تحفه امروزه صفحه افغانستان به مردم افغانستان یک لبخند یک لحظه شاد بودن باهم بخندیم






زنده گی، 10 تن از قربانیان خشونت های جنسی در بغلان
 یکی از آنان که از افشای هویت اش خود داری کرد به رادیو آزادی گفت:هفده ساله بود که در یکی از دهکده های دور دست ولایت بغلان مورد تجاوز جنسی دو مرد مسلح قرار گرفت و از همان روز به بعد تیره روزی اش آغاز شد و هیچگاه آرامش را ندید.
این دوشیزه جوان در حالی که رویش را با چادر پوشانیده بود و اشک می ریخت گفت:با انکه از این حادثه بیش از هشت سال می گذرد ولی هرگز فراموشش نمی شود و چون کابوس وحشتناکی هر لحظه پیش رویش قرار دارد.
او که حالا همه ارزو هایش را برباد رفته می داند می گوید از عروسی با مرد دلخواه اش که او را دوست داشت و نامزدش بود منصرف شده است. زیرا بگفته وی لکه ننگی که بر دامن اش نشسته است حتماً روزی بر زندگی شان سایه می افگند و هر دوی شانرا بدبخت می ساخت.

۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه


                             افغاستان


افغانستان.افغانستان,افغانستان,افغانستان.افغانستان


رضا دقتی


رضا دقتی (۱۳۳۳ در تبریز)، فتوژورنالیست فرانسوی ایرانی تبار نشریه نشنال جئوگرافی است که در دنیا او را با نام رضا 
می‌شناسند.رضا از ۱۴ سالگی عکاسی را خودآموز یادگرفته‌است. وی همچنین ازدانشگاه تهران فارغ التحصیل رشته معماری است.
رضا دقتی همواره تصویر را به عنوان وسیله‌ای برای پیشبرد اهداف انسان دوستانه و مبارزات خود علیه استبداد به کار گرفته است. وی در سال ۱۹۹۰، پس از عقب نشینی شوروی از افغانستان، مسئولیت پخش کمکهای جامعه بین‌الملل را از طرف سازمان ملل متحد پذیرفت و به‌دنبال این تجربه بنیاد فرهنگی آیینه را در سال ۲۰۰۱ در کابل تأسیس کرد. در «بنیاد فرهنگی آیینه» تاکنون صدها تن از دختران و پسران افغان در رشته‌های روزنامه نگاری، عکاسی، فیلم برداری وطراحی تحت نظر اودر بالاترین سطح حرفه‌ای آموزش یافته و جذب دنیای کار حرفه‌ای در سطح بین‌المللی شده‌اند.





۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه

 زنان 

با آن كه پوستم سپيد است
به معنايي من زني زنگي و سياهم
زيرا من زني عربم...
در زير صحرا هاي جاهليت
           زنده به گور بودم
ودر عصر راه رفتن بر سطح كره ي ماه
من همچنان زنده به گورم
در ريگزار هاي حقارت موروثي
و محكوميتي كه پيش از من
صادر شده است
من در جست وجوي عشق بر نمي آيم
من در جست وجوي زني هستم
چونان من ،تنها و درد ناك
تا دست در دستش نهم
ما هر دو تنها زاده مي شويم
بر خارزارها
و كودكان قبيله را به دنيا مي آوريم
كودكاني كه به زودي
تحقير ما را به آنان خواهند آموخت .[9]